ای که می پرسی نشان عشق چیست! عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مهر بی چون و چرا ؛ عشق یعنی کوشش بی ادعا
عشق یعنی مهر بی اما اگر عشق یعنی رفتن با پای سر
عشق یعنی دل تپیدن بهردوست عشق یعنی جان من قربان اوست
عشق یعنی خواندن از چشمان او حرفهای دل بدون گفتگو
عشق یعنی عاشق بی زحمتی عشق یعنی بوسه بی شهوتی
عشق یار مهربان زندگی بادبان و نردبان زندگی
معنای لغوي خواهر مادر
معنای استعاره ای: هر زنی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی
داشته باشد.
نقش سمبلیك: یك خانم مهربان و دوست داشتنی كه خیلی شبیه
مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.
غذای مورد علاقه: آش كشك.
ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله
چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو كشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی
شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.
زیر شاخه ها: شوهر خاله: یك مرد مهربان كه پیژامه می پوشد
و به ادبیات و شكار علاقه مند است.
ختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران كودكی كه یا در بزرگسالی
عاشقش می شوید اما با یكی دیگه ازدواج می كنید یا باهاش ازدواج می كنید اما عاشق
یكی دیگه هستید.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازی، خاله خانباجی.
چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه. داشتن یك خاله ی مجرد در
كودكی از جمله نعمات خداوندی است.
عمه
معنای لغوی: خواهر پدر
معنای استعاره ای: هر زنی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی
داشته باشد/هر زنی كه مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.
نقش سمبلیك: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل: ۱- جواب همه ی فحش هایی كه می دهید. مثال: ........ ۲- جواب همه ی محبت هایی كه می كنید. مثال: به درد عمه ات می
خوره... ۳- توجیه
كلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات
رفتی. ۴- خیلی
چیزهای بدِ دیگه. از ذكر مثال معذوریم...
غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیك(.
زیر شاخه ها: شوهر عمه: یك مرد پولدار كه سیبیل قیطانی دارد
و چندش آور است.
پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی حالتان
را به هم می زنند.
مشاغل كاذب: Match-Making
چهره های معروف: عمه لیلا. ترجیع بند: دختر كه رسید به بیست،
باید به حالش گریست. (شما رو نمی دونم ولی من اینو از عمه ام می شنوم نه از خاله
ام!) داشتن یك عمه كه در توصیفات فوق صدق نكند جزو
خوش شانسی های زندگی است.
دائی
معنای لغوی: برادر مادر
معنای استعاره ای: هر مردی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی
داشته باشد/هر مردی كه پتانسیل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبلیك: یكی از معدود مردانی كه هر چند به سیاست علاقه
مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش
گریه كرد.
غذای مورد علاقه: فسنجون. ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعریف
كنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود.
زیر شاخه ها: زن دایی: یك زن چاق و شاد كه خیلی كدبانو است
و جلوی مادر قپی می آید.
پسردایی/دختردایی: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی مثل
یك همرزم ساپورتتان می كنند.
چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون. ت
رجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست. سعی كنید حتما
حداقل یك دایی داشته باشید.
عمو
معنای لغوی: برادر پدر
معنای استعاره ای: هر مردی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی
داشته باشد.
نقش سمبلیك: یكی از مردانی كه شما همیشه باید بهش بوس بدهید
و بعد بروید كارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یكی از مردانی كه مادر
به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساكت شده، به فكر فرو
می رود.
غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند. زیر
شاخه ها: زن عمو: یك زن كه زیاد به شما توجه نمی كند و خودش را برای مادر می گیرد،
دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران كودكی كه اگر تا هجده-بیست
سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نكنید خطر را از سر گذرانده اید.
مشاغل كاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی..
چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ.
داشتن یك عمو ی پولدار خیلی خوب است
هيچ كس دفترچه عمر مرا امضا نكرد.
هيچ دستي دست تنها يي مرا پيدا نكرد
آنقدر درحجم سنگين سكوتم مرده ام .
که سنگ حتي اين سكوت سرد را معنا نكرد .
موج دريا پشت درها ي دلم در انتظار.
اين كوير خسته را ابر كسي دريا نكرد .
بس غزل ها گفتم و بس راه ها رفتم ولي...
شعر حتي راز چشمان تو را افشا نكرد.
ذره ذره آب شد برف سكوت سرد تو.
رودها يه خلوتت باغ مرا زيبا نكرد... !


خسته ام از این کویر
این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل
این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف
باد های بی طرف
ابرهای سربه راه
بیدهای سربه زیر
ای نظاره شگرف
ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر
ای هنوز بی نظیر
مثل شعر ناگهان
مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی
اجتناب نا پذیر
ای مسافر غریب
در دیار خویشتن
با تو آشنا شدن
با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور
تو مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور
دیدمت ولی چه دیر
دست خسته ی مرا
مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر
خسته ام از این کویر


مانده ام، مانده ام در حسرت بالا بلايي روز و شب
جان دهم از دوري دير آشنايي روز و شب
هر سحر، هر سحر نام تو را با سوز دل سرداده ام
تا مگر بر تو رسد از من صدايي روز و شب
عاشقانه كو به كو شهر شما را گشته ام
تا بيابم شايد از تو رد پايي، رد پايي روز و شب
دلخوشم با خاطرات هر شب تو روزها
بي تو دارم با دل خود ماجرايي روز و شب
پيش رويم قاب عكسي از تو دارم ماه من
روز و شب با ياد تو، با ياد تو دارم صفايي روز شب
افتخاری


خدایا . خدایا
خدایا توی دنیای بزرگت پوسیدیم که
میخواستیم . میخواستیم
میخواستیم مثل این روزو نبینیم . که دیدیم که
ناز اون . بلای اون . حسرت دل . عذاب عالم
هر چی باید همه تک تک بکشن . ما کشیدیم که
هر چی باید همه تک تک بکشن . ما کشیدیم که
زندگی میگن برای زنده هاست . اما خدایا
بس که ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که
زندگی میگن برای زنده هاست . اما خدایا
بس که ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که
وای بر ما . وای بر ما
خبر از لحظه پرواز نداشتیم
تا میخواستیم لب معشوقو ببوسیم . پریدیم که
زندگی قصه تلخیست که از آغازش
بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم
چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت
دنبال هم امروز و فردا گذشت
چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت
دنبال هم امروز و فردا گذشت
دل میگه باز فردا رو از نو بساز
ای دل غافل دیگه از ما گذشت
ای دل غافل دیگه از ما گذشت
زندگی میگن برای زنده هاست . اما خدایا
بس که ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که
خدایا . خدایا
خدایا توی دنیای بزرگت پوسیدیم که
میخواستیم . میخواستیم
میخواستیم مثل این روزو نبینیم . که دیدیم که
ناز اون . بلای اون . حسرت دل . عذاب عالم
هر چی باید همه تک تک بکشن . ما کشیدیم که
هر چی باید همه تک تک بکشن . ما کشیدیم که
هایده
اگه صدتا پاییز آسمون گریه کنه
اگه تمام دریا ها ابر بشه و سر بزنه به خونتون
باز دوباره به بارونش می خندی
شایدم از پشت شیشه ی پنجرتون
زیر لب بارونو صدا کنی بگی بی خیال برو خونتون
کاش می شد مثل بارون پر کشید به آسمون
کاش می شد مثل بارون سر زد هر روز خونتون
کاش می شد مثل بارون بباری بی بهانه
کاش می شد مثل بارون بشکنی زیر پاهای خیابون
مثل بارون گیتار بزنی برای خرده های قلب آروم
مثل بارون بباری تا دریا بشی
کاش می شد پشت این اشک های نگاه خاموش
بدونی صاحب اون چشم های تاریک و کور
یه روزی برا خودش ستاره بود
دل بی رحم تو قلبشو شکست و چشمشو گریوند
کاش بدانی این ستاره ی بی نور
بازم امشب مثل بارون تو دل تنهایی شب
باز می خواد سر بزنه به خونتون
باز بهونه نگیری دنبال قاضی می گردی
شایدم پیدا بشه دادگاهی که عشق رو محکوم می کنه
می دونم دنیای ما عاشق ها رو سر کوب می کنه
بد مجازاتی داره حبس ابد
نه تو زندان سنگی دست
حبس ابد تو قلب سنگی
حبس ابد تو نگاه رنگی خاموش چشمات
چی بگم ...
چه بده توی دنیای ما
اونی که دل می شکنه
باز دوباره یه دل نو بش هدیه می دند
سنگ تو دستاشو ندیدند؟؟
اگر عالم همه پر خار باشد
دل عاشق همه گلزار باشد
وگر بیکار گردد چرخ گردون
جهان عاشقان بر کار باشد
همه غمگین شوند و جان عاشق
لطیف و خرم و عیار باشد
همه غمگین شوند و جان عاشق ،
لطیف و خرم و عیار باشد
به عاشق تو هر جا شمع مرده است
که او را صد هزار انوار باشد
شراب عاشقان در سینه جوشد
حریف عشق در اسرار باشد
به صد وعده نباشد عشق خرسند
که مکر دلبران بسیار باشد
سوار عشق شو وز ره میندیش
که اسب عشق بس رهوار باشد
به یک حمله تو را منزل رساند
اگر چه راه نا هموار باشد
به یک حمله تو را منزل رساند
اگر چه راه نا هموار باشد
اگر چه راه نا هموار باشد
شکیلا
پلّه پلّه تا ملاقات خدا می روم
بی تحمّل سوی عرش کبریا می روم
از برکت نور عشق
ببین تا کجا، تا کجا ، تا کجا میروم
باد صبا که میشود هر نفسش مشکفشان
حکایت از عشق کند
آورد از دوست نشان
عطر گلستان و چمن
پر شده در خیال من
مستی عارفانهای ست
قصهی شور و حال من
پله پله تا ملاقات خدا می روم
بی تحمل سوی عرش کبریا می روم
از برکت نور عشق
ببین تا کجا، تا کجا ، تا کجا میروم
صفای نیمهشبان عالمی دگر دارد
سکوت مطلق شب رازها به بر دارد
صفای نیمهشبان عالمی دگر دارد
سکوت مطلق شب رازها به بر دارد
دلم ز خلوت شب دل نمیکند ، زیرا
دعای نیمهشبان بیشتر اثر دارد
پلّه پلّه تا ملاقات خدا می روم
بی تحمّل سوی عرش کبریا می روم
از برکت نور عشق
ببین تا کجا، تا کجا ، تا کجا میروم
کجا می روم


مرغ سحر ناله سر كن
داغ مرا تازه تر كن
زآه شرر بار
اين قفس را
برشكن و زير و زبر كن
بلبل پر بسته زكنج قفس درآ
نغمه ي آزادي نوع بشر سرا
وز نفسي عرصه ي اين خاك توده را
پر شرر كن
ظلم ظالم ، جور صياد
آشيانم داده بر باد
اي خدا ، اي فلك ، اي طبيعت
شام تاريك ما را سحر كن
نوبهار است ، گل به بار است
ابر چشمم ژاله بار است
اين قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فكن در قفس اي آه آتشين
دست طبيعت گل عمر مرا مچين
جانب عاشق نگه
اي تازه گل از اين
بيشتر كن ، بيشتر كن ، بيشتر كن
مرغ بي دل ، شرح هجران
مختصر، مختصر كن ، مختصر كن
شکیلا
چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم
ای طرفه نگارم
از دوری صياد دگر تاب ندارم
رفتست قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگيرم نگرانم
از ناوک مژگان چو دو صد تير پرانی
بر دل بنشانی
چون پرتو خورشيد اگر رو بکشانی
وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم
از ديده ره کوی تو با اشک بشويم
با حال نزارم
برخيز که داد از من بيچاره ستانی
بنشين که شرر در دل تنگم بنشانی
تا آن لب شيرين به سخن باز گشايی
خوش جلوه نمايی
ای برده امان از دل عشاق کجايی
تا سجده گذارم
گر بوی تو را باد به منزل برساند
جانم برهاند
ور نه ز وجودم اثری هيچ نماند
جز گرد و غبارم


سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره بازم منم همون ديوونه هميشگي
فداي مهربونيات چه ميکني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامهرو واست نوشت
حال منو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهت تو صحن چشمام خاليه
ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصهها هرچي بگم جون خودت بازم کمه
ديشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من پيشت برسون
فداي تو نميدوني بيتو چه دردي کشيدم
حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم
رفتي و من تنها شدم با غصههاي زندگي
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي
نميدوني چقدر دلم تنگ براي ديدنت
براي مهربونيات..نوازشات.. بوسيدنت
به خاطرت مونده يکي هميشه چشم به راهته
يه قلب تنها و کبود هلاک يک نگاهته
من ميدونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا که دارد دوست ميميره
روزات بلنده يا کوتاه... دوست شدي اونجا با کسي
بيشتر از اين منو نذار تو غصه و دلواپسي
يه وقت منو گم نکني تو دود اين شعر غريب
يه سرزمين غربت با صدتا نيرنگ و فريب
فداي تو يک وقت شبا بيخوابي خستت نکنه
غم غريبي زرد و شکستت نکنه
چادرشب لطيفتو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشکني
آگه واست زحمتي نيست بر سر عهدمون بمون
منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون
راست? ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
از وقتي رفتي آسمونمون پر کوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بدتره
غصه نخور تا تو بياي حال منم اينجوريه
سرفههاي مکررم مال هواي دوديه
گلدون شمعدونيمونم عجيب واست دلواپسه
مثل يک بچه که بار اول ميره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره
دلت ميخواد مياومدم يا تنها رفتي بهتره
از وقتي رفتي تو چشام فقط شده يه كاسه خون
همش يك چشمم به دره چشمم ديگم به آسمون
يادت مياد گريههامو ريختم كناره پنجره
داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره
يادت مياد خنديديو گفتي حالا بذار برم
تو رفتيو من حالا كنار در منتظرم
امروز ديدم ديگه داري منو فراموش ميكني
فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني
گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بيوفاست
با اين كه من خوب ميدونم جواب نامه با خداست
عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم
داغ دلم تازه ميشه اسمتو وقتي ميارم
وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونهگير
مگه نگفتم چشاتو از چشمم هيچ وقت نگير
حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي من غريب شدم چه دنياي عجيبيه
زودتر بيا بدون تو دنيا برام جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه و غصه و غمه
تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همهجا من و تو هميشه
دلم واست شور ميزنه اين دل و بيخبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار
فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم
به جون تو فقط دارم يك كمي خواهش ميكنم
اگه بخوام برات بگم شايد بشه صدتا كتاب
كه هر صفحش قصه چندتا درده و چندتا عذاب
ميگم شبا ستارهها تا ميتونن دعا كنن
نورشونو بدرقه پاكي خندههات كنن
عاشقانه هایم برای تو....لحظه ها شکوفه می زنند
انگار که هر ثانیه آغاز بهاری است برای رسیدن به " تو "
*
در افقی سرد
به حجم غرور تو می اندیشم
می دانم یک شب تلخ باز خواهی گشت
که دیگر نشانی از قلب من نیست
*
دوباره تکرار می شود تازه شدن....زمین لبخند می زند
و عطر شکوفه های بهاری
مهربانی را در فضا پر کرده است
*
حال من خوب است
وقتی هنوز در نگاهم " تو " دیده می شوی
من آرام هستم وقتی دیگر حسرت نبودنت را نمی کشم
*
خاطراتم بوی کهنگی می دهند
چشم هایم تازگی نگاهت را دیگر نمی بیند
و لحظه ها آرام آرام به خواب ابدی می روند
تا دیگر نه تو باشی نه من
*
حرف هایم
تنها واژه های جا مانده از تنهایی است
پس هیچ نمی گویم
تا آزرده خاطر نشوی
*
بادهای ناآرام روحم را زخم می زنندکسی نمی داند
این روزها
من در عبور لحظه های سرد
گم شده ام....
*
من در عمق خاموشی ها
به خواب رفته ام
دیگر نمی شود فصل ها را دید
و بوی نم را احساس کرد
نمی شود آرام بیدار شد
و به فردایی تازه فکر کرد
من در عمق خاموشی ها
به خواب رفته ام
*
آسمان صاف است....آسمان چه می داند
برگ ها زرد است
کلاغ ها خسته
و من عابری تنها
در زیر آخرین سایه
این زمین خاک خورده ام
*
لبخند های تو
خاکستر می شوند
و بوسه های من
خالی از انتظار
دیگر برای با تو بودن
لحظه ها را نمی خواهم
*
گاهی از خیال تو دور می شوم
و گاهی غرق در خیال تو
مسـت بوسه های پیاپی می شوم
گاهی در حضور تو
سرد می شوم
و گاهی
محو دیدن تو می شوم
*
لبخندهایت را دوست دارم
وقتی در سیاهی لحظه ها
آرام می سازد دلتنگی هایم را
*
خیالم رنگ پاییز می گیرد
و ذره ذره ، تمام وجودم در پاییز غرق می شود
من حجم این همه سردی را
از خودخواهی تو می بینم
*
من
به پایان دلتنگی می اندیشم
آن نهایتی
که همیشه تو را خواهم داشت
*
من بی آنکه بدانم
تسخیر روحی سرد شده ام
من خسته از حرفهای عاشقی
و یادهای با تو بودنم
*
لحظه ها
تنهایی را صدا می زنند
و من
در اوج خواستن
از تو دور می شوم
*
ابرها می آیند
آسمان غمگین می شود
شاید امشب....دل من آرام گریه کند
*
محکم بگیر دستم را
و احساسم را لحظه ای باور کن
همین یک لحظه
رسیدن به تو غنیمت است
*
می روم تا بر روی فرش ابرها گریه کنم....امشب آسمان
هوای پاییزی دارد
و بوی نم
خانه ی دلم را نوازش می دهد
*
اگر عاشقی نبود
تو هم نبودی
و من در این وادی سرد و بی روح
تنها بهانه ای برای گریه ی زندگی ام بودم
*
من تمام احساسم را
در این نیمه شب خسته
به گریه های بی امان داده ام
*
امشب شکست قلبم
وقتی بی صدا گفتی من هم می روم
*
بی قراری هایم را چگونه آرام کنم
که ذره ذره شکسته می شوم
دلتنگی هایم را چگونه خاموش کنم
که ثانیه به ثانیه
به لحظه ی رفتن نزدیک می شوم
میلاد منجی عالم بشریت مهدی موعود مبارک
یوسف مصری نمی آید به كنعان دلم
بازسر را می گذارد غم به دامان دلم
بی حضورچتر دستانت ببین یعقوب وار
مانده ام امشب دوباره زیر باران دلم
خوب می دانی زلیخای جنون با من چه كرد
پاره شد در ماتم عصمت گریبان دلم
نوح من ! خاصیت عشق است امواج بلند
كشتی ات را بشكن و بنشین به طوفان دلم
كی بهارت می وزد بر گیسوان حسرتم
كی نگاهت می شود ای خوب مهمان دلم ؟
تا بگویی با من از عریانی اندوه خویش
تا بگویم با تو از اسرار پنهان دلم
بوی پیراهن مرا كافی است تا روشن شود
چشم تاریك و شب خاموش كنعان دلم
( فاطمه تفقدی)
گرپرده زرخ باز نمايد مهدي(عج) از خلق جهان دل بربايد مهدي(عج)
اي شيعه چنان منتظر مولــي باش گويي كه همين جمعه بيايد مهدي(عج)

ما مسألههای اجتهادی داریم
در بحث و جدل كمی زیادی داریم
با این كه تو قطب عالم امكانی
ما چشم به قطب اقتصادی داریم
با چون و چرا چون و چرا می كشنت
مانند تمام اولیا می كشنت
ما از سر تفریح دعا می خوانیم
اینجا خبری نیست نیا می كشنت
امروز نشد! به فكر فردا باشیم
در فكر همان روز مبادا باشیم
هر هفته همیشه جمعه ها تعطیلیم
یكشنبه دوشنبه ای بیا تا باشیم
هفتاد و دو تا حساب جاری داریم
دفترچه وام یادگاری داریم
ما كارگران، منتظر ماشینیم
این جمعه كمی اضافه كاری داریم
كوریم و ندیدیم خدایی هرگز
یكبار نگفتیم كجایی، هرگز
ما كار مهمتر از شما هم داریم
حق داری اگر جمعه نیایی هرگز
عباس صادقی زرینی


